سکوت گوش میکنم - تاریخ: 1396/2/2 ساعت: 6:21
امروز پیش خانم دکتر همه اش من حرف میزدم.یه جا برگشتم گفتم: شما نظری ندارید؟ هیچ جوابی نداد. حتی نگفت نه نظر خاصی ندارم.
طوفان به پا میکردی وقتی طوفان به پا کردن مد نبود - تاریخ: 1396/2/2 ساعت: 6:21
1-هیچکس حتی مخالفان احمدی نژاد هم نمیتونن انکار کنن که حضور احمدی نژاد در عرصه سیاست مساوی است با ایجاد شور و هیجان. شور و هیجانی ایجاد کرد با طوفان امروزش.نتیجه این شور و هیجان هم میشه انتخابات داغ تر و پرشور تر. 2-دکتر در وزارت کشور فرمودن که: نکته ای درباره ثبت نام خودم می گویم. مقام معظم رهبری س
به تو فحش دادند و من یاد شب و روز کار کردن هایت افتادم - تاریخ: 1396/2/2 ساعت: 6:21
چقدر این روزها فحش و ناسزا شنیدی مرد. چقدر تهمت و توهین و تمسخر. چقدر غیبتت را کردند. مدعیانِ اخلاق و ایمان و انقلاب غیبتت را کردند و فحش دادند. آن ها که می گویند ارزشی هستیم، آن ها که می گویند شیعه یِ علی هستیم ناسزا گفتند و مسخره کردند و تعابیری زشت به کار بردند.آن کسی که لابد به شبِ اول قبر اعتقا
صرفا جهت اطلاع - تاریخ: 1396/2/2 ساعت: 6:21
1- این متن نامه ای هستش که دکتر برای رهبر نوشتن: بسم الله الرحمن الرحیمحضرت آیت الله خامنه ای (مدظله العالی)رهبر معظم انقلاب اسلامیسلام علیکمهمان گونه که مستحضر هستید در دیدار مورخ نهم شهریورماه سال جاری ، اینجانب برنامه های تبیین انقلاب در سراسر کشور را تشریح نمودم، پس از آن حضرت عالی توصیه
لطف خدا - تاریخ: 1396/1/15 ساعت: 4:43
اون اوایل که احسانو پیدا کرده بودم(احسان دوست دوران راهنماییم بود که بعد هشت سال دوباره پیداش کردم)وقتی باهاش از خاطرات دوران راهنمایی میگفتم بهم میگفت:گمنام چه خوب یادت مونده اینا. یا مثلا براش یه جمله از شهید آوینی میگفتم بعد بهم میگفت:چه خوب جملات یادت میمونه. یا تو همین بلاگستان بودن دوستانی که
فکر کنم فهمیده باشند که بدون تو هیچند - تاریخ: 1396/1/9 ساعت: 5:57
یکی از لذتهای زندگیم اینه که دارم خفت و خواری افولگرایانی که ادعا میکردن احمدی نژاد رو ما رئیس جمهور کردیم رو به چشم میبینم. افولگرایانی که انقدر توهم زده بودن که برای انتخابات 92 با همه گنده هاشون اومدن به میدون،یه درصد احتمال شکست نمیدادن که یکیشون رو نگه دارن برای همچین روزی که دوباره مجبور نشن
طلوع،اوج،غروب - تاریخ: 1396/1/8 ساعت: 5:08
1- -من از پیری می ترسم. احسان:وای آره،پیری خیلی بده.فکر کن یه روزی برسه که یکی باید جمع و جورت کنه. -من دوست دارم حداکثر تا چهل و پنج سالگی عمر کنم. احسان:راستش من از مرگم میترسم. -منم از مرگ میترسم ولی به پیری ترجیحش میدم احسان:وای آره،پیری هم خیلی بده. 2- ما این قضیه رو برای یه بنده خدایی تعریف کر
آخ که چه بهاری بشه بهار امسال - تاریخ: 1396/1/1 ساعت: 12:43
عشق کردم با این بیانیه روحم شاد شد با این بیانیه متن پیام دکتر احمدی نژاد در ارتباط با انتخابات ریاست جمهوری بسم الله الرحمن الرحیماللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر واجعلنا من خیر انصاره و اعوانه و المستشهدین بین یدیهبا سلام و آرزوی سلامتی و عزت و موفقیت برای ملت ایران و همه صالحان، موحدان،
این سیزن سه گمنام کی میاد پس؟ - تاریخ: 1395/12/29 ساعت: 0:59
زندگی من تا الان به دو فصل تقسیم میشه. فصل اولش یه زندگی عادیه ولی وقتی با فصل دوم مقایسه اش کنی میبینی عالیه.فصل دوم فاجعه اس،وحشتناکه. از گمنام فصل دوم حالم به هم میخوره.گمنام فصل اول رو بیشتر دوست دارم ولی نمیتونم برگردم به گمنام فصل اول چون پیش خودم میگم این همه سختی نکشیدم که تازه برگردم به گمن
به من چیزی بگو از عشق - تاریخ: 1395/12/29 ساعت: 0:59
وقتی کار را به محاسبهی عقل حسابگر واگذار میکنیم، میبینیم که امکانپذیر نیست. اما آنچه آن محال را اینچنین ممکن میسازد آن است که اینان نه با عقل حسابگر، که با عشق پای در میانه میگذارند. ساحت امانتداری انسان، ساحتی است فراتر از عقل ظاهر، و آن عشق است. بگذار دنیاطلبان ما را دیوانه بخوانند و با
تیکه تیکه بشم برات عشقم - تاریخ: 1395/12/27 ساعت: 19:57
آن زمان من مسئول فرهنگى دانشگاه علم و صنعت بودم.براى دیدار از مناطق جنگى جنوب، دانشجوها را به خوزستان برده بودیم.دکتر هم به همراه یکى-دونفردیگر از اساتید به دعوت ما آمده بودند.شب اول جاى مناسبى براى اسکان نبود.بچه هارا درسد کارون اسکان دادیم. پتو هم به اندازه ى کافى نبود.آن شب تا صبح من و دکتر نشستی
کربلا را تو مپندار که شهریست میان شهرها کربلا حرم حق است و جز یاران حسین را راهی به سوی آن نیست - تاریخ: 1395/12/27 ساعت: 19:57
1-یه مدت یکی از دوستان که تازه ار سفر کربلا برگشته بودن تو وبلاگش دائما از حال و هوای حرم مینوشت از دلتنگیهاش.حتی یامه تو کامنتاشون گفته بودن سعی میکنم کمتر از کربلا بنویسم ولی نمیتونم جلوی خودمو بگیرم. 2-حالا یکی از دوستان دیگه از سفر کربلا برگشته،انگار همون حال و هوا رو داره،همون دلتنگیها. 3-قسمتم
حسرت رویای شیرین 2 - تاریخ: 1395/12/27 ساعت: 19:57
همه چی از یه خواب شروع شد و یه سوال.یه سوال که تا الان براش جوابی پیدا نکردم. کاش با یه رویای شیرین به جواب میرسیدم و همه چی تموم میشد.
من رو احساسم حساسم - تاریخ: 1395/12/24 ساعت: 12:31
من:دوست دارم احساسمو بکشم،ولی نمیتونم،من به احساسم نیاز دارم،من آدم احساساتی ای هستم. -چرا فکر میکنی احساستو باید بکشی؟ من:چون احساسم خیلی وقتا بهم دروغ گفته.
زنده باد بهار - تاریخ: 1395/12/20 ساعت: 18:33
1-بعد از پیش بینی عبدالرضا داوری درباره رئیس جمهور شدن آقامون بقایی،نوبت به آقامون جوانفکر رسید. توئیت دیروز علی اکبر جوانفکر: کسانی که خواستار موضع بنده در ارتباط با انتخابات ریاست جمهوری سال آینده هستند،بدانند که آقای حمید بقایی به طور قطع رئیس دولت دوازدهم است. 2-بهار امسال رنگ و بوی عشق و عدالت ...
ای وای مادرم - تاریخ: 1395/12/20 ساعت: 18:33
1-نیازی نیست روضه سر بیاید نباید روضه خوان دیگر بیاید برای گریه این ایام کافی است فقط گاهی صدای"در"بیاید 2-اگر دوست داشتید بخوانید 3-التماس دعا
اینا همش درس زندگیه ها - تاریخ: 1395/12/9 ساعت: 1:35
شما که داری دم از شهدا می زنی درسته به یه عده دیگه بگی لنگی؟؟کار زشت در هر حالتی زشتهیا علی نوشته بالا کامنت یکی از دوستان برای این پسته(پسته که میخورن منظورم نیستشا)که جواب من هم موجوده و دوستان میتونن برن بخونن ولی تصمیم گرفتم در قالب یک پست و به صورت جامع تری یه سری توضیحات رو ارائه بدم. ببینید ف...
ما هم اومدیم - تاریخ: 1395/12/9 ساعت: 1:35
یکی از ویژگی های دکتر اینه که زمانی که هیچ کس فکرشو نمیکنه یهو یه حرکتی میزنه که همه انگشت به دهن میمونن. دیروز آقامون بقایی طبق اطلاعیهای اعلام کرد که به صورت مستقل نامزد ریاست جمهوری خواهد شد. دو تا پست تو تلگرام خوندم که برام جالب بود.یکی درباره آقامون بقایی یکی هم درباره مبحث آشتی ملی پست شماره ...
میلاد با سعادت اختر تابناک بلاگستان بر همگان مبارک باد - تاریخ: 1395/12/9 ساعت: 1:35
1-یه سری با احسان تو میدون شهدا رو این نیمکتا نشسته بودیم که من برگشتم گفتم: من تو فصلا فصل بهار با ماه اسفند رو خیلی دوست دارم. سریع گرفت مطلبو برگشت گفت: چندم؟ گفتم چهارم 2-اینجا دوازده تا دنبال کننده خاموش داره حداقل به مناسبت تولدم بیاید اعتراف کنید کی هستید قول میدم تو مجازاتتون تخفیف قائل بشم....
خسته نمیشم از شب و روزم این روز و شب بازم عوض میشه - تاریخ: 1395/12/9 ساعت: 1:35
1-روزای اول یگانم بود.روز قبلش دیر رسیده بودم پادگان.تو مترو منتظر قادر بودم که بیاد با هم بریم.هی صبر کردم هی صبر کردم دیدم نه مثل اینکه این بشر اومدنی نیست،نگاه به ساعت مترو کردم دیدم دیگه نمیشه صبر کرد،خطمو عوض کردم،دوباره نگاه به ساعت کردم فهمیدم که ساعت قبلی عقب بوده،دوباره دیر رسیدم پادگان.پاد...

برچسب‌های مرتبط

دیگه بعد از این سمت من بیا | دیگه بعد ازین سمت من بیا | دیگه بعد از این سمت من نیا | تو این دنیای بی رحمی نزار کم شم از آغوشت |