1-روزای اول یگانم بود.روز قبلش دیر رسیده بودم پادگان.تو
مترو منتظر قادر بودم که بیاد با هم بریم.هی صبر کردم هی صبر کردم دیدم نه
مثل اینکه این بشر اومدنی نیست،نگاه به ساعت مترو کردم دیدم دیگه نمیشه
صبر کرد،خطمو عوض کردم،دوباره نگاه به ساعت کردم فهمیدم که ساعت قبلی عقب
بوده،دوباره دیر رسیدم پادگان.پادگانمونم اینجوری بود که ساعت 7 در رو
میبستن دیگه هر کی دیر میرسید تا هشت و نیم میموند پشت در.مونده
بودم چیکار کنم،اگه میرفتم تو سرهنگ یه چیزی به ما میگفت،خداییش خیلیم
بدجور بود که از همون روزای اول،دو روز پشت سر هم دیر کرده بودم.اگه نمیرفتم سه روز اضافه خدمت میخوردم.خریت کردم سوار بی آر تی شدم که برگردم خونه.خیلی استرس داشتم.همینجوری که تو بی آرتی نشسته بودم یهو یادم افتاد امروز تولدمه.رسیدم خونه و خوابیدم.خواب بودم که مادرم صدام کرد گوشی رو بهم داد گفت از پادگان زنگ زدن.گوشی رو گرفتم.از اتاق خودمون بودن و میخواستن بدونن چرا نیومدم؟الکی گفتم حالم بد بوده اونام شروع کردن بگن که میومدی اینجا دفتر بهداری رو میگرفتی نه اینکه همینجوری نیای و از این صوبتا.
شب یه کیک گرفتیم رفتیم خونه داداش اینا.همه اش استرس داشتم،همه اش به این فکر میکردم فردا چی میشه،یعنی اون تولد کوفتم شد به معنی واقعی کلمه.فرداشم
رفتم پادگان و هر کی بهم میگفت چرا نیومدی میگفتم حالم بد بود خود سرهنگم
که پرسید همینو بهش گفتم اونم برگشت گفت تا حالت بد میشه که دلیل نمیشه
نیای پسر جان.بچه ها بهم گفتن سرهنگ روز قبلم که دیر رسیده بودم رو غیبت رد کرده،یعنی شد شیش روز اضافه خدمت.
کلا اون روزا برام وحشتناک بود.
2-سال
بعد برای اینکه نخوام روز تولدم همه اش بگم عه فردا باید برم پادگان تا دو
روز بعدشو مرخصی گرفتم که با خیال راحت حالش رو ببرم.این سری کیک گرفتیم ولی نرفتیم خونه داداش اینا،داداش اینا آخرای شب اومدن خونمون.
اون روز داشتم به این فکر میکردم که پارسال چه قدر استرس داشتم ولی امسال چه قدر آرامش دارم.
اصلا پارسال چه قدر اوضاعم تو پادگان وحشتناک بود ولی امسال نه،امسالم سختیای خودشو داشت ولی اصلا قابل مقایسه با پارسال نبود.
اون روز داشتم به پارسال همچین لحظه ای و همچین روزی فکر میکردم.
+ممنونم از همه دوستانی که تولدم رو تبریک گفتن و بهم کلی حس خوب دادن و امروز رو برام به یه روز خوب تبدیل کردن.
همچنین ممنونم از دوستان خاموشی که روشن شدن.
دارم فکر میکنم برای اون دوستان خاموشی که روشن نشدن اتاق گاز بهتره یا گیوتین.
+عنوان از علیرضا آذرشون
برچسب:
نویسنده: شیدا زمانی
تاريخ: دوشنبه
9 اسفند
1395 ساعت: 1:35